تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
باريك بر عقب آن آواز سطبر لذت يا فتى حكم اين مرد راست نبودى از بهر آنكه اين مرد هم به بيرون شدن از طبيعت بيافتن آواز باريك لذت يافته بودى وهم ببازگشتن بدان يافتن آواز سطبر يافته بودى ، وحكم أو چنان است كه مردم به بيرون شدن از حال طبيعي رنجه شود نه لذت يابد . ومردم از آواز باريك وسطبر لذت يابد - نه بباريكى وسطبرى آواز لذت يابد بل بنظم آن يابد . نبينى كه هيچ آواز از آواز پر پشه باريكتر نيست وآوازى سطبرتر از بانگ خر نيست ومردم از اين لذت هيچ نيابند . پس چنين سخن گفتن فلسفه نباشد بلكه عرضه كردن جهل وسفاهت باشد ونيز گوئيم اندر لذتى كه مردم از راه بساونده يابند كه بسودنيها چيزى از هوا نرمتر نيست ، واگر مردى برهنه بنشيند تا جسد أو با هوا خو كند وآن حال طبيعي أو باشد آنگاه پس از آن اگر جبه از موى سمور بپوشد بدان از حال طبيعي خويش بيرون شود وليكن رنجه نشود بلكه از آن لذت يابد ، بخلاف حكم اين فيلسوف باشد كه گفت رنج از بيرون شدن آيد از طبيعت ولذت باز بگشتن باشد به طبيعت واندر حال چشنده گوئيم كه چون مردم چيزى نچشيده باشد حاست چشندهء أو بحال طبيعي باشد ، وچون قدرى انگبين بدهان اندر نهد حاست أو از حال طبيعي بگردد وبيرون شود واز آن لذت يابد . وبحكم اين فيلسوف بايستى كه رنجه شدى بدانچه انگبين مر حاست چشندهء أو را از حال طبيعي بيرون برد . واين تأثيركنندهء نخستين بود اندر حاست اين مرد . وچون بر اثر اين تأثير كننده وديگر تأثيركننده بضد اين بيايد وآن پارهء شحم حنظل بود تا مر أو را از بيرون شد از طبيعت به طبيعت باز برد بايستى كز آن لذت يا فتى بحكم اين فيلسوف . وليكن أزين باز برنده مر أو را بطبيعت سخت رنجه گشت و
هامش
( 7 ) كفتن فيلسوف ك - ( 9 ) راه حاست بساونده ك - ( 15 ) واندر حاست جشنده ك
رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 160 | محمد بن زكريا الرازي / بول كرواس