تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
رنجه شود . وحاست نگرندهء مردم چون دخترى خوب روى را بيند اندر جامهاى ديبا از حال طبيعي بيرون شود ، همچنانكه چون گنده پيرى زنگى نابينا را بيند اندر گليمى زشت باز از حال طبيعي بيرون شود ، وليكن از آن يكى لذت يابد واز آن ديگر رنجه شود . وحاست شنوندهء مردم چون شنود كه زنش ناگه پسرى درست صورت زاد بدان از حال طبيعي بيرون شود ، همچنانكه اگر بشنود كه برادرش بمرد ومالش سلطان برگرفت نيز از حال طبيعي بيرون شود ، وليكن « 10 » حالش اندر اين دو بيرون شدن از طبيعت نه چنان باشد كه حكم اين فيلسوف برآنست . وحاست بويندهء مردم از يافتن بوى عنبر ورياحين از حال طبيعي بيرون شود ، همچنانكه يافتن گند مردار وسرگين از حال طبيعي بيرون شود ، وليكن مر آن بيرون شدن را بجويد وأزين ديگر بگريزد وگوئيم كه اين حكم كه اين فيلسوف كردست چرا اندر « 12 » بعضي از حاست بساونده نيست واندر كل اين حاست نيز نيست ، اعني كه اين حكم اندر يافتن گرما وسرماست كه شدت رنج بمردم رسد وبس چنانكه چون پس از رنجگى از سرما گرما بدو پيوسته شود از آن لذت يابد . واين بعضي است از آنچه بحاست بساونده يافتست از بهر آنكه بحاست بساونده جز گرما وسرما چهار معنى مختلف نيز يافتست چون نرم ودرشت ومتحرك وساكن . وحال مردم بيافتن اين معنيها نه بر آن سبيل است كه بيافتن گرما - وسرماست ومردم از بسودن درشت از پس بسودن چيزى نرم لذت نيابد واز بسودن متحرك سپس از ساكنى لذت يابد البتة . پس ظاهر كرديم كه حاست بساونده مر سه مخالف را يابد از گرمى وسردى ونرمى ودرشتى ومتحرك وساكن ، وحكم اين فيلسوف اندر يك جفت أزين سه جفت حق است واندر دو جفت باقي باطل است ،
هامش
( 10 ) وليكن يكى را از آن بيرون شدن ك - ( 12 ) جز اندر بعضي ك -
( 14 ) كه از ضد رنج ك - ( 18 ) به براي سببي است كه ك
رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 162 | محمد بن زكريا الرازي / بول كرواس