تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
حال طبيعي خويش بگردد واز طبيعت بيرون شود واز آن رنجه شود واين تأثير پيشين باشد . آنگاه چون تأثير دويم بدو پيوندد كه تأثير آن ضد پيشين باشد ومر آن را بدان حال أولى باز آرد از آن لذت يابد كه خداوند حس بينائي وشنوائى پس از آنكه نشنود « 4 » وننگرد از حال طبيعي خويش باشد . وچون نگارى نيكو يا باغي خرم يا صورتي آراسته ببيند حال أو كه طبيعي بود متبدل شود ، وآن بيرون شدن أو باشد از طبيعت واز آن لذت همى يابد . وهم‌چنين چون « 6 » « 7 » آواز رودى ساخته بوزن رود زنى أستاذ مر آن را با - نغمهء درخور آن بقولي موزون والفاظى روان هموار بشنود حال أو بدان نيز متبدل شود ، واين نيز مر أو را بيرون شدن باشد از حال طبيعي خويش . واز آن پس اين حال همى بضد آنست كه مقدمهء اين فيلسوف بر آنست از بهر آنكه اين كس به بيرون شدن از طبيعت كه أو بر آن است همى لذت يابد . آنگاه اگر اين مرد كه مر آن زن نيكو روى را بسيار بديد واز ديدار أو لذت يافت وبدان از طبيعت بيرون شد اگر نيز مر آن زن را نبيند سخت رنجور شود از ناديدن آن چنانكه خويش را بر طلب أو بر مخاطرهاى عظيم عرضه كند واز هلاك خويش باك ندارد ، واين مرد بنا ديدن مر آن زن را همىبحال طبيعي خويش باز شود كه پيش از ديدار أو مر آن زن را بر آن بود . پس اين نتيجة برعكس آن مقدمه آمد كه اين فيلسوف بآغاز مقالت خويش گفت ، از بهر آنكه أو حكم كرد كه رنج از آن حاصل آيد كه خداوند حس از طبيعت بيرون شود بپذيرفتن تأثير از اثركننده ، ولذت يابد چون بحال طبيعي خويش بازگردد . واين مرد آنگاه كه مر اين زن نيكو را نديده بود بر حال طبيعي بود ، وچون مر أو را بديد واز حال طبيعي خويش بيرون شد واجب آمد بحكم اين فيلسوف كه رنجه گشتى ولكن لذت يافت . وباز چون ديدار آن خوب روى ازو زايل شد وبحال
هامش
( 4 ) بشنود وبنكرد ك - ( 6 - 7 ) جون كسى آواز رودى كه ساخته بود ورود زنى ك