تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ونيز گفت كه مردم از نگرستن سوى زنى خوب‌روى لذت بدان يابد كز ديدن مر زن زشت روى را رنجور شده باشد . واين سخنى سخت ركيك وبيمعنى است از بهر آنكه مردم را از نگرستن سوى خوبرويان نه بدان لذت رسد كه از كسى زشت روى ستوه شده باشد ، بلكه نفس مردم مر آن را يافتن اين لذت جوهريست ومر ديگر جانوران را با مردم اندرين لذت واندر لذت يافتن از سماع خوش وايقاعهاى بنظم بر سخنان موزون انبازى نيست . واين قول نيز متناقضست مر آن قول را كه پيش از آن گفت اندر معنى لذت از نگرستن سوى روشنائى وتاريكى ، از بهر آنكه اگر مقدمه راست‌گوى بودى بايستى كه هركه نه نيكوروى ديدى ونه - زشت روى بر طبيعت بودى ، وچون نيكو روى را بديدى رنجه شدى از بهر آنكه بدان از طبيعت بيرون شدى وبازپس از آن چون زشت روى را ديدى از آن لذت يا فتى از بهر آنكه بدان سوى طبيعت بازگشتى ، وليكن حال بخلاف اين است پس ظاهر كرديم كه مقدمهء اين مرد بدانچه گفت لذت جز بر عقب رنج نباشد نه راستست بايد كه متابعان اين فيلسوف ما را بگويند كه چون مردم زنى نيكو روى را يا نگارى نيكو را ببيند واز آن لذت يابد بكدام طبيعت همىبازگردد وبچه وقت از آن طبيعت بيرون شده بود تا چون بدان باز گشت لذت يافت ؟ پس ظاهرست كه اين لذت بدان نگرنده سوى خوب‌روى نه سپس از بيرون شدن أو رسيد از آن طبيعت خويش كه آن ناديدن بود البتة نه مر خوب روى را ونه مر زشت روى را ، باطل شد قول محمد زكريا كه گفت لذت نباشد مگر بباز شدن سوى طبيعت

أيضا در رد محمد زكريا

ونيز گوئيم بر رد حكم پسر زكريا كه گفت يافتن بحس نباشد مگر بتأثير كردن از محسوس اندر حاس « 23 » تا خداوند حس مر آن را بيابد وبدان يافتن از
هامش
( 23 ) اندر حساس ك