تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فلسفية ( الرسائل الفلسفية ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
راحت از رنج ، ورنج نيز چيزى نيست مگر بيرون شدن از طبيعت ، ولذت چيزى نيست مگر باز آمدن بطبيعت ، وباز آمدن طبيعت نباشد مگر سپس از بيرون شدن از آن . آنگاه گفتست درست شد كه لذت نباشد مگر سپس از رنج وبيرون آمدن از آن . آنگاه بآخر مقالت گفتست كه مردم از نگرستن سوى نور لذت يابد وليكن چون مر نور را بسيار بيند از ديدار تاريكى وچشم فراز كردن نيز لذت يابد . واين سخن بازپسين أو نقض كند مر آن مقدمه را كه بآغاز مقالت گفت لذت نباشد مگر بر اثر رنج ولذت نباشد مگر بباز آمدن سوى طبيعت پس از بيرون شدن از آن . وگفت كه طبيعت بميان رنج ولذت ميانجى است ومحسوس نيست . پس بايد كه ما را بگويد كه طبيعت ميان - نگرستن اندر نور وميان نگرستن اندر ظلمت كدامست ؟ وچون مردم از ديدن نور لذت يافت « 12 » سوى كدام طبيعت همى باز شد ؟ وچون باقرار اين مرد نگرنده از ديدن نور لذت يافت وآن مر أو را باز آمدن بود سوى طبيعتي كز آن بيرون شده بود پس مقدمه‌اش باطل بود يا با نتيجه‌اش دروغ‌زن وحرام‌زاده « 13 » آمد آنگاه گفت چون‌كه از ديدن نور ستوه شود از ديدن تاريكى وچشم « 14 » فراز كردن لذت يابد . واين قول نيز متناقض است وهمى باطل كند مر آن مقدمه را كه گفت لذت نباشد مگر بباز گشتن مر اثرپذير را سوى طبيعت خويش پس از بيرون شدن أو از آن ، از بهر آنكه بيرون شدن نگرنده سوى روشنائى از طبيعت خويش « 18 » كه پيش از آن بر آن بود به لذت بود نه برنج ، واين خلاف حكم پسر زكرياست . وباز گشتن بدان نيز هم بلذت بود باقرار أو وميان نگرستن ونانگرستن حالي ميانجى نيست كه آن نگرستن نيست ونانگرستن نيز نيست چنانكه أو دعوى كرد كه آن نه رنج است ونه لذت بلكه اين هر دو لذتست
هامش
( 12 ) يافت وآن مرد را ك - ( 13 ) زاده‌اند ب - ( 14 ) وجشم باز كردن ب - ( 18 ) خويش بس از بيرون شدن أو از آن به لذت بود بي رنج واين خلاف ك