مىكنند » . يعنى در غياب همسرانشان حافظ زندگى و شئون آنها هستند . اين غيب مكانى است ، چون شوهران در آن جا حضور ندارند و غائبند و غايت آنها حفظ غيب شمرده مىشود و همين طور آيهء 52 يوسف
لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ
« تا بداند كه من در غياب او به او خيانت نكردهام » .
در آيهء 188 اعراف مىفرمايد :
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ
« اگر غيب مىدانستم خيرات بيشترى به دست مىآوردم » اين جا غيب در روابط جهان مادّه است ، روابط سود و زيان اشياء غيب در روابط جهان مادّه است ، روابط سود و زيان اشياء و اطلاعات موضوعى اقتصادى كه از قوانين و نواميس جهان و موضوعات آنها هستند ، اينها در جهان مادّه هستند ، ولى ديدنى نيستند « 1 » .
آيهء سوّم سورهء بقره :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
« آنها كه به غيب ايمان دارند » شايد معنائى عام و وسيع را منظور دارند يعنى متّقين كسانى هستند كه ديدشان محدود نبوده و نامحسوسات را انكار نمىكنند .
هم غيب ظهور و بطون را شامل مىشود ، مانند اللّه و مجردات امكانى و هم غيب زمانى را چون غلبهء مكتب انبياء و اسلام بر همهء مكتبهاى ديگر كه در قرآن وعده شده است
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
« 2 » « او خدايى است كه پيامبرش را همراه قوانين »
هامش
( 1 ) . نفى علم غيب از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در اين آيه به معناى نفى علم ذاتى و اطلاقى نيست يعنى در همهء موارد و از طرف خودش ، نه خداوند . و غيب در بسيارى مسائل و از جانب خداوند را نفى نمىكند و عملا هم به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اطلاعات غيبى بسيارى داده است .
( 2 ) . سورهء صف ، آيهء 42 .