و نيز مىگويد : « غيابه » بر وزن سحابه در هر موردى چيزى كه تو را از آن نهان بدارد ، « غيابة الجبّ » « قعر چاه . . . » .
به اين حساب مىتوانيم بگوئيم چهار جور غيب تصوّر مىشود :
1 - غيب ظهور و بطون جهان يعنى چيزهائى كه چون مادّى و حسّى نيستند و در باطن جهان و حاكم بر جهانند از حسّها غائبند مانند " اللّه " و مجرّدات امكانى چون فرشتگان .
2 - هر چند مادّى هستند و در باطن و حاكم بر جهان نيستند ، ليكن به جهت ضعف حواس ما به حسّ نمىآيند مانند جن ، نورها و اصواتى كه به چشم و گوش حسّ نمىشوند ، جاذبه و دافعه ، الكتريسيته و . . . كه فقط آثار برخى از آنها را حسّ مىكنيم .
3 - غيب مكانى كه چون حائلى مانند ديوار ميان ما و آن فاصله است آن را حس نمىكنيم 4 - غيب زمانى كه چون در زمان ما نمىباشد و ما حضور در جريان نداريم آن را احساس نمىكنيم و حضور نداريم .
اينها همه غيب مىباشند و به نظر مىرسد در قرآن هم به طور عموم به كار رفته باشد مثلا در آيهء 44 آل عمران پس از ذكر داستان مريم و كفالت زكريّا مىفرمايد :
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ
« اينها از خبرهاى غيب مىباشد كه به تو وحى مىكنيم » . يعنى تو در زمان مريم و زكريّا نبودى تا مستقيما شاهد جريان باشى . اين غيب زمانى است .
در آيهء 34 سورهء نساء مىفرمايد :
فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ
« زنهاى شايسته به استعانت حفاظت الهى حفظ غيب شوهرهاى خود