تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
سجدهء ايشان بسوى دل همدگر باشذ ؛ سجدهء آن بر دل اين ، سجدهء اين بر دل آن ؛ فرموذ : تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة ؛ مراد از آن تفكّر ، حضور درويش صادقست كه در آن عبادت هيچ ريائى نباشذ ، لاجرم آن به باشذ از عبادت ظاهر بىحضور ، نماز را قضا هست ، حضور را قضا نيست ؛ بعضى فقرا ترك ظاهر كردند كه لا صلاة الّا بحضور القلب ؛ لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب ، پيش ايشان فاتحة الكتاب آن حضورست ؛ حضورى كه اگر جبرئيل بيايذ لرس خورذ ؛ و هنوز به حضرت نرسيذه بوذه كه گفتش كه بيا ، گفت : نى ، لو دنوت انملة لاحترقت ؛ آن شيخ را گفتم : خذا ترا دوزخ برذ ؛ گفت : كاشكى ، تا بنگرم كه اين نور من از دوزخ چه مىشوذ و دوزخ از نور من چه مىشوذ ؛ گاو را ديذند ، شاه‌زاذه را نمىديذند كه در آن گاو بوذ و اگر نى چون كشتندى ؛ تو صاحب نظر باش و صاحب تمييز ؛ زيرا راه « 13 » شاخ شاخ مىشوذ ، يكى ازين ره بر مىآيذ ، يكى از آن راه ؛ تو دست راست نگاه دار ، چون به قونيه مىرسيذى « 14 » ، دگر « 15 » هيچ تمييز و انديشه حاجت نيست ؛ سلطانيست عادل ، كسى بر كسى ظلم نكنذ « 4 / 72 » همچنان روزى فرموذ لا إله الّا اللّه حصينى و من دخل حصينى أمن من عذابى ، مىگويذ : هر كه در آيذ درين حصن لا إله الّا اللّه ، نگفت : هر كه بگويذ نام اين حصن ، گفتن نام حصن نيك سهل است ، بگوئى به زبان من در حصن رفتم ، يا بگوئى من بدمشق رفتم ، اگر به زبانست به يك‌لحظه به آسمان و زمين به روى ،
هامش
( 4 / 72 )Z190 آB176 بK165425 ،II , H؛ 11 - 110 ،II , T( 13 ) راهBK: رهZ( 14 ) رسيذىZK: رسيدىB( 15 ) دگرZK: ديكرB