حج از بهر آب سخت در ماندهاند و هلاك مىشوند ؛ سگى ديذ نزديك « 2 » آن آب « 3 » چاه كه حاجيان بر سر آن چاه انبوه شذه بوذند و مضايقه مىكردند ؛ آن سگ در ابا يزيد نظر مىكرد ، الهام آمذ كه براى اين سگ آب حاصل كن ، منادى كردند كه كه « 4 » مىخرذ حجّى مبرور مقبول به شربتى آب ، هيچ كس التفات نكرد ، بر مىافزوذند پنچ حجّ پياذهء مقبول و شش و هفت تا به هفتاذ حج رسيذ ؛ يكى آواز داذ كه من بدهم ؛ در خاطر ابا يزيد بگشت كه زهى من كه جهت سگى هفتاذ حجّ پياذه به شربتى آب فروختم ؛ چون آب را در تغار كرد و پيش سگ نهاذ ، سگ روى بگردانيذ ؛ ابا يزيد در روى افتاذ و توبه كرد ؛ ندا آمذ كه چندين با خوذ گوئى « 10 » : اين كردم و آن كردم جهت حق ؛ مىبينى كه سگى « 11 » قبول نمىكنذ ؛ فرياذ بر آورد كه توبه كردم ، دگر نينديشم ؛ در حال سگ سر در آب نهاذ و خوردن گرفت
شعر ( هزج )
آنى كه بصذ شفاعت و صذ « 14 » زارى * بر پات يكى بوسه دهم نگذارى
آخر سنگپرست را بذ مىگوئى كه روى « 16 » سوى سنگى يا ديوار نقشين كرده است و تو هم روى به ديوارى مىكنى ، پس اين « 17 » رمزيست كه گفته است محمّد عليه السلام تو فهم نكنى ؛ آخر كعبه در ميان عالم است ، چو اهل حلقهء عالم ، جمله رو با او كنند ؛ چو اين كعبه را از ميان بردارى
هامش
( 2 ) نزديكZK: -B( 3 ) آhZBK: -Z( 4 ) كه كهZK: كهB( 10 ) كوئىZK:
مىكوئىB( 11 ) سكىZK: سكB( 14 ) و صذZK: به صدB( 16 ) روىZK: روB( 17 ) اينZK: -B