تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبادِهِ
( 42 / 19 ) و لكن بعباده گفت ، هركجا عبادست پاك باز « 2 » « 4 / 70 » فصل نهم : فرموذ كه روزى عمر رضى اللّه عنه بزذ يك چشم شيطان را كور كرد ؛ اين معنيست و سرّى كه ايشان دانند ؛ اگر نه ، شيطان چيزى مجسّم نيست ، انّ الشيطان يجرى فى بنى آدم مجرى « 6 » الدم فى العروق « 1 » ؛ و آن معنى در هر صورتى مىنمايذ و صورت مىبندذ « 7 » ، روزى آمذ كه يا عمر ! بيا تا ترا عجايبى نمايم ، از شكاف مسجدش بنموذ يك « 8 » شخص خفته ، يكى در نماز ايستاذه ؛ گفت : از بيم آتش عشق سينهء آن خفته نمىيارم درآمذن و اگر نى در آمذمى ، چيزى كردمى با آنك نماز مىكنذ كه دمار ازو « 10 » برآوردمى ؛ اين شيطان را چيزى نسوزانذ الّا آتش عشق مرد « 11 » خذا ؛ دگر همه رياضتها كه بكنذ ، سوذش نكنذ « 12 » ، بلك قوىتر شوذ ؛ زيرا كه او را از نار شهوت آفريذه‌اند و نار را نور نشانذ كه نورك أطفأ نارى ، اگر
مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ
( 27 / 6 ) نبوذى ، كار اين‌ها چگونه بوذى ، كارشان بچهل هزار سال راست نشذى ؛ اگر بيست عمر را درهم پيوستى « 15 » نشذى ؛ آنچ پيغامبران ديگر در هزار سال حاصل كرد او محمّد عليه السلام در مدّت اندك درگذشت ؛
مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ
بيرون رويم ، اين سبلتها را پست « 18 » كنيم ؛ جاءنى ؟ ؟ ؟ ؟ غزا نخواهيم رفتن كه تا كافران بترسند از « 20 » سبلت ما و كافر اندرونى خوذ اگر هر يكى ازين نيزه شوذ باك نمىدارذ ،
هامش
( 4 / 70 )Z188 بB175 آK161422 ،II , H؛ 106 ،II , T( 2 ) پاك بازZK: و اللّه اعلمB( 6 ) مجرىZK: تجرىB( 1 ) العروقZB: العرقK( 7 ) [ سطر 6 - 7 ] و آن معنى . . . بندذZBhK: -K( 8 ) يكZK: يكىB( 10 ) ازوZB: از وىK( 11 ) مردZ: مردمBK( 12 ) سوذش نكنذZK: -B( 15 ) پيوستىZK: پيوستB( 18 ) پستZB: راستK( 20 ) ازZK: آنB
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 669 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي