و غير آنچ گفتهاند آمنّا بقوله استوى بلا كيف و لا كيفيّة ، نعتقد هكذا من غير تفتيش ، ازين سخن چه معلوم شذ ، اين طه ( 20 ) را چه گفتهاند ؟ در تفسير جز آنك « 3 » اهل ظاهر مىگويند : طه اسم محمّد « 4 » و قول ديگر « 5 » معناه يا رجل و قول ديگر طه الأرض پا بر زمين نه كه رسول به يكپا ايستاذه بوذ در نماز شب در تهجّد ، چو امر آمذ كه
فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً
( 17 / 79 ) چندان به يك پاى استاذ كه پاى مباركش آماس گرفت
شعر « 8 » ( رمل )
كرده آماس ز استاذنِ « 9 » شب پاىِ رسول * تا قَبا چاك زذند از سَهَرش اهل قُبا
امر آمذ كه طه أى پاى ديگر را هم بر زمين نه ، به يك پاى مهايست كه ما « 12 » امر تهجّد براى رنج تو نفرستاذيم « 13 » ، اين قولهاى ظاهر كه گفتهاند نمىپرسم ، ديگر غير اين چه گفتهاند ؟ نمىگوئى ، اكنون معلوم شذ كه تفسير اين از لوح محفوظ مىبايذ خواندن ، كنارهء آن لوح در كنار « 15 » وهم نگنجذ ؛ پاذشاه گفت كه خدمت مكن كه مرا شرم مىآيذ از تو ؛ او جواب داذ كه اين « 16 » مرا مگو كه ازين منع كه مىكنى مهر تو بر دل من سرد مىشوذ و تو بر دل من سرد مىشوى ؛ پاذشاه گفت : چون چنين است نگويم ؛ بار ديگر مىگويذ كه بجان و سر تو كه هيچ حاجت نيست ، مكن ،
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
الآية ( 47 / 1 )
هامش
( 3 ) جز آنكZK: چنانكB( 4 ) محمدZK: + ستB( 5 ) ديكرZK: -B( 8 ) شعرZK: -B( 9 ) استادنZ: ايستاذنBK( 12 ) كه ماZK: ماB( 13 ) نفرستاذيمZB:
نفرستادهايم .
( 15 ) كنارZكارKكنار آنB( 16 ) كه اينZK: اينB