قاضىء دمشق شمس الدين جوينى در درس عام نقل كرده بوذ ، امّا مشهور نشذه « 2 » است ، الّا آنكس كه واقف معنى شذه باشذ ، معنى بگيرذ ازين ؛ اكنون نفاق جليست و نفاق خفى ؛ نفاق جلى خوذ دور از ما و از ياران اما ؛ امّا نفاق خفى را جهدى بايذ كردن تا از نهاذ آدمى بروذ بعون اللّه تعالى
« 4 / 67 » فصل هفتم : مگر جماعتى از قدم عالم دم مىزذند .
فرموذ كه از قدم عالم ترا چه ؟ تو قدم خويش را معلوم كن كه تو قديمى يا حديث ؟ اين قدر عمر كه ترا هست جهت تفحّص حال خوذ خرج كن نى در تفحّص قدم عالم ، مقصود از عالم آنست كه كارهاى شايسته آيذ كه هر كار شايسته سبب جمعيّت جانست و جمعيّت جان سبب افتقارست الى اللّه تعالى و سبب اعتقاد است مر آخرت را ؛ اگر چه علم بوذ صذ هزار فنون ، چون كار شايسته نبوذ ، افتقار الى اللّه و اعتقاد آخرت نبوذ ، هيچ بوذ ؛ و اگر كار شايسته بوذ و هيچ علم نبوذ ، نه تازى ، نه تركى « 14 » سبب عزّ « 1 » و شرف هر دو جهان بوذ ؛ همه طالب علم و فايده باشذ « 15 » ، تو طالب كار نيك باش تا از يار نيك حاصل كنى كه مغز اينست و پوست آنست ؛
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
( 20 / 5 ) چه گفته است در تفسير جز اين كه در ظاهرها « 17 » گفتهاند كه استوى يعنى « 18 » استولى ، كقوله
شعر « 19 » ( رجز )
قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق
هامش
( 4 / 67 )Z187 آB174 آB174 آK418 156 ،II , H؛ 99 ،II , T( 2 ) شذهhZBK: -Z( 14 ) تركىZK: تركB( 1 ) عزZBشرفK( 15 ) باشدBK: باشندZ( 17 ) در ظاهرهاZK: ظاهرهاB( 18 ) يعنىZ: بمعنىBK( 19 ) شعرZK: -B