تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
زيره بكرمان برى ، چه قيمت و چه نرخ و چه آب روى آرذ ؟ چون چنين بارگاهيست ، اكنون او بىنياز است ، تو نياز ببر كه بىنياز « 2 » نياز را دوست دارذ ، بواسطهء آن نياز ازين حوادث ناگاه بجهى ، از قديم به تو چيزى پيوندذ و آن عشق است ، دام عشق آمذ و درو پيچيذ كه
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
( 5 / 54 ) است از آن قديم قديم را ببينى
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
( 6 / 103 ) اينست ؛ تمامىء اين سخن كه تماميش نيست الى يوم القيامه تمام نخواهذ شذن « 7 » « 4 / 63 » همچنان روزى از سرّ سماع سؤال كردند ؛ فرموذ كه اين تجلّى و رؤيت خذا مردان خذا را در سماع بيشتر باشذ ؛ ايشان از عالم هستى خوذ بيرون آمذه‌اند ، از عالمهاى ديگر بيرون آرذشان سماع و به لقاى حق پيوندذ ؛ فىالجمله سماعيست كه حرام است ، او خوذ بزرگى كرد كه حرام گفت ، كفرست آن‌چنان سماع دستى كه بىآن حال برآيذ « 13 » ، البتّه دست و پايش به دوزخ معذّب باشذ ، و دستى كه با آن « 1 » حالت « 14 » برآيذ ، البتّه به بهشت رسذ و سماعيست كه مباح است و آن سماع اهل رياضت و زهدست كه ايشان را آبديذه و رقّت آيذ و سماعيست كه فريضه « 16 » است و آن سماع اهل حال است كه آن فرض عين است چنانك پنچ نماز و روزهء رمضان ، و چنانك آب و نان خوردن بوقت ضرورت فرض عين است اصحاب حال را ، زيرا مدد « 18 » حيات ايشان است ؛ اگر اهل سماعى را « 19 » بمشرق سماعيست ، صاحب سماع ديگر را به مغرب سماع باشذ و ايشان را « 20 » از حال همديگر خبر باشذ
هامش
( 4 / 63 )Z185 آB172 بK414 - 151415 ،II , H؛ 92 ،II , T( 2 ) تو . . . بىنيازZK: -B( 7 ) شذنBK: + الحكايةZ( 13 ) برآيذZK: -B( 1 ) با آنBK: از انZ( 14 ) حالتZK: حالB( 16 ) كه فريضهZ: فريضهBK( 18 ) مددZB: مرادK( 19 ) سماعى راZK: سماعB( 20 ) و ايشان راZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 658 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي