كنندهء خذاى عزّ و جلّ ؛ هر تنى كه درو علم نيست چون شهريست كه درو آب نيست ، و هر تنى كه درو پرهيز نيست چون درختيست كه برو بار نيست ، و هر تنى كه درو شرم نيست چون ديكيست كه درو نمك نيست ، و هر تنى كه درو جهد نيست چون بندهايست كه وى را خذاوند حاجت نيست ؛ چهار چيز عزيزست : يكى توانگر بردبار ، و درويش خرسند خوار ، و گناهگار « 6 » ترسگار ، و عالم پرهيزگار ؛ از علم منفعت بايذ ، و از كار عافيت « 7 » ، و از گفتار نصيحت ؛ جويندهء « 5 » دنيا را از كسب و تجارت چاره نيست ، و جويندهء « 8 » عقبى را از طاعت و خدمت چاره نيست ، و جويندهء مولى را از بلا و محنت چاره نيست ، و جويندهء علم را از ذلّت و غربت چاره نيست ؛ هر كه علم در آسانى جويذ در رنج بمانذ ، و هر كه در رنج صبر كنذ بهآسانى برسذ ، و هر كه عزّ جويد به زوذى بذلّ رسذ ، و هر كه توانگرى جويذ در درويشى بمانذ ، و هر كه در درويشى صبر كنذ به توانگرى رسذ ؛ عالم را سه خصلت بايذ :
حليمى و بىطمعى و پرهيزگارى ؛ بزرگترين همه چيز دو چيزست :
يكى علم و يكى حلم
« 4 / 60 » فصل سوم « 16 » ، يكى سؤال كرد از حكمت ؛ فرموذ كه حكمت بر سه گونه است : يكى گفتار ، دوم كردار ، سوم « 17 » ديذار ؛ حكمت گفتار عالمان راست ، حكمت كردار « 18 » عابدان راست ، و حكمت ديذار عارفان راست ؛ حكيم خشم نگيرذ بر آن كسى كه او را خلاف
هامش
( 4 / 60 )Z184 بB171 بK149412 ،II , H؛ 89 ،II , T( 6 ) كناهكارBK: كامكارZ( 7 ) عافيتZK: عاقبتB( 5 ) جويندهءZK: چون بندهءB( 8 ) جويندهءZK: چون بندهءB( 16 ) سومZK: سيومB( 17 ) سومZK: سومB( 18 ) كردارZK: -B