تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣

شعر ( رمل )

قابلى گر شرطِ فعلِ حق بُذى * هيچ معدومى به هستى نآمذى « 2 »
تمامت ياران سر نهاذند و آن قدرت عظيم را آفرينها كردند

شعر ( هزج )

خذاوندى شمس الدينِ تبريز * وراى هفت چرخِ نيلگونست « 6 » به زيرِ رانِ او تقدير رام است اگر چه نيك تندست و حرونست « 7 » هر آن شكلى كه شيران حل نكردند * برِ او جمله بازىّ و فسونست

فصل

فى بعض معارف حضرته و لطائف معانيه قدّس اللّه لطيفته « 4 / 57 » همچنان منقولست كه روزى در مدرسهء مولانا معرفت مىفرموذ ، گفت : خذاوند سبحانه و تعالى ازين همهء خلق سه چيز در خواست : يكى فرمان‌بردارى ، دوم پسندكارى ، سوم « 12 » ياذ دارى ؛ فرمان‌بردارى عبادتست ، پسندكارى عبوديّتست ، ياذ دارى معرفتست ؛ بار خوذ از مردمان بردار و بار ايشان بكش و طمع ازيشان ببر ، و آن خوذ پيش ايشان نه ، ايشان توانگرى مىخواهند تو درويشى خواه ، ايشان عزّ مىخواهند « 16 » ، تو ذلّ خواه
هامش
( 4 / 57 )Z183 بB171 بK410 - 147411 ،II , H؛ 87 ،II , T( 6 )bوZK: -B( 7 )bوZK: -B( 12 ) سومZK: سيومB( 16 ) مىخواهندZB: خواهندK( 2 ) قابل . . . نامذى :NM، ج 5 ، ص 99 / 1542 ؛AM، ص 471 / 12 .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 653 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي