حالات اوقات كلمات مولاناى بزرگ را رضى اللّه عنه مطالعه مىكردم و لا يزال بايستى كه در آستينم بوذى و حضرت مولانا شمس الدين « 2 » از مطالعهء آن مرا منع مىكرد ؛ همانا كه جهت رعايت خاطر مبارك او مدّتى ترك مطالعه كرده بوذم ، شبى در خواب ديذم كه در مدرسهء قراطائى با جماعتى نشسته بوذم و به مطالعهء آن كتاب مشغول گشته ؛ چون بعالم صورت بازآمذم ، مىبينم كه مولانا شمس الدين « 6 » از در درآمذ و فرموذ كه چرا باز به مطالعهء آن شروع كردى ؟ گفتم « 7 » : حاشا ! زمانيست كه به مطالعهء آن مشغول نگشتهام ؛ فرموذ كه دوش در مدرسهء قراطائى با جماعتى « 9 » بنشسته بوذى و مطالعهء آن كتاب نمىكردى « 1 » ؟ چه اغلب خوابها فكرى « 3 » و ذكريست ، چه اگر در فكرتت نبوذى هم در خوابت ننموذى ؛ بعد از آن چندانك مولانا شمس الدين در قيد حيات بوذ بذآن معنى « 11 » نپرداختم
« 4 / 56 » همچنان « 12 » اعزّهء اصحاب روايت كردند كه روزى حضرت شمس الدين « 13 » در بنذگى خذاوندگار نشسته بوذ و اكابر شهر حاضر بوذند ؛ فرموذ كه مرا چنان « 14 » مريدى مىبايذ كه تمامت مشايخ كامل و عارفان و اصل از كمال او قاصر مانند و او را اصلا قابليت كمال نباشذ و همگان از آن عاجز مانند ، من او را بكمال رسانم و كامل مكمّل گردانم و خذا را بىريب و تخمين بوى بنمايم ؛ قدرتى چنانك
أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى
( 3 / 49 ) و در قدرت كن فيكون كس سخن قابليّت نگويذ
هامش
( 4 / 56 )Z183 آB171 آK409 - 146410 ،II , H؛ 85 ،II , T( 2 ) شمس الدينB: شمسZK( 6 ) شمس الدينZB: شمسK( 7 ) كفتمKB: -Z( 9 ) وZK: -B( 1 ) نمىكردىZB: كردىK( 3 ) فكرىB: فكرZB( 11 ) معنىZK: معانىB( 12 ) همچنانZK: -B( 13 ) شمس الدينZ: شمسKB( 14 ) چنانZB: -Z