تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
« 4 / 58 » همچنان « 1 » سؤال كردند كه معرفت « 2 » چيست ؟ فرموذ : معرفت زندگى دلست به خذاى عزّ و جلّ ؛ آنچ زنده است بميران و آن تن تست ، و آنچ مرده است زنده كن « 3 » و آن دلست ، و آنچ حاضر است غايب كن و آن دنياست ، و آنچ غايب است حاضر كن و آن آخرتست ؛ و آنچ هست بوذ نيست كن و آن هواست ، و آنچ نيست بوذ هست كن و آن نيّت است ؛ معرفت در دلست و شهادت بر زبانست ، و خدمت بر اندام ؛ اگر از دوزخ رستن خواهى ، خدمت كن و اگر بهشت خواهى طاعت كن و اگر شفاعت خواهى نيّت كن و اگر مولى خواهى روى « 8 » بذو آر كه بيابى ، هم اندر ساعت هر كه مرا شناخت ، آهنگ من كنذ و هر كه مرا خواهذ ، مرا جويذ و هر كه مرا جويذ « 10 » ، مرا يابذ و جز من هيچ نگزينذ ؛ يكى پرسيذ كه چه كنم كه به تو رسم ؟ گفت : تن بگذار و بيا ، حجاب بنده از خذا تن است ؛ تن چهار چيز است : فرج است و گلو و مال و جاه ؛ حجاب خاص ديذار طاعت و ديذار ثواب و ديذار كرامت است ، و اللّه اعلم « 4 / 59 » فصل دوم ، علامت عارف آنست كه مانده نگردذ از ياذ كرد « 15 » دوست و سير نشوذ از دوستى او ، خوش‌تر از ذكر طعام نيست در دهان يقين بر خوان رضا ؛ علامت عارف سه چيز است : اوّل دل‌مشغولى به فكرت و تن مشغولى به خدمت و چشم مشغولى به قربت ؛ همچنان علامت عارف آنست كه دنيا را به نزد او خطر نبوذ و عقبى را به نزد او اثر نبوذ و مولى را به نزد او بدل نبوذ ؛ علم سه چيز است : زبان ذاكر ، و دل شاكر ، و تن صابر ؛ همه جانها از تن برآيند تشنه مگر جان ياذ
هامش
( 4 / 58 - 4 / 59 )Z184 آB171 بK148411 ،II , H؛ 88 ،II , T( 1 ) همچنانZK: چثينB( 2 ) معرفتBK: + كهZ( 3 ) زنده كنZB: -B( 8 ) روىZK: روB( 10 ) كه مرا جويدBK: كهZ( 15 ) كردZK: كردنB