تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
« 4 / 48 » الحكاية « 1 » : همچنان حضرت ولد حكايت فرموذ كه روزى حضرت پذرم در عظمت شان مولانا شمس الدين از حدّ بيرون مدحها فرموذ و در بيان بزرگى و درجات و انواع كرامات و قربت او را « 4 » اطّلاع بر ضماير مريدان و چيزهاى ديگر كه در بيان نايذ چندانى گفت كه تمامت ياران حيران شذند و اين بيت را گفت

شعر ( رمل )

شمسِ تبريزى كه گامش بر سرِ ارواح بوذ * پا مَنِه تو سر بنه بر جايگاهِ گامِ او
و من از غايت شاذى كه شيخ مرا على ملأ الكرام مدح و اكرام كرد ، دوان به حجرهء مولانا شمس الدين رفتم و سر نهاذم و دست مباركش را بوسيذه بر ديذهء خوذ ماليذم و عشق‌بازيها مىكردم تا حضرت شمس الدين از حركات من تعجّب نموذ ، فرموذ كه بهاء الدين بجدّ لطفها مىفرمائى و دلداريها مىكنى ، چه هيچ « 13 » ازين قبيل حركات اهل سبيل نكرده بوذى ، چونست ؟ گفتم : حضرت پذرم چندانى عظمت شما را بيان كرد كه همگان ديوانه شذيم ، و اگر هزار سال تمام عمرم باشذ و بر فرق سر در بندگى شما خدمت كنم و همه در محلّ قبول افتذ هنوز منّت بر جان اين بندهء مخلص خواهذ بوذن و گفتم :
هامش
( 4 / 48 )Z181 آB169 آK139403 ،II , H؛ 76 ،II , T( 1 ) الحكايةhK: -ZB( 4 ) او راZK: اوB( 13 ) هيچZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 644 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي