تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
مىنموذند ، از ناگاه حضرت مولانا شمس الدين مقابل افتاذه فرموذ كه اين نامراد پرحسرت را كجا مىبرند ، تا ما را ببرند كه سالها درين حسرت خون جگر مىخورم و آن دست نمىدهذ

شعر ( رمل )

مرگ اگر مردست آيذ پيشِ من * تا كشم خوش « 6 » در كنارش تنگ تنگ من ازو جانى برم بىرنگ « 7 » و بو * او ز من دَلْقى ستانذ رنگ رنگ
و همچنان اگر مرده را كه مىبرند ببيان عيان حال خوذ زبان بوذى و باظهار اسرار مرگ اجازت رسيذى چها گفتى و چها نموذى « 4 / 46 » همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز فرموذ كه چون خذاوندم و بجان پيوندم مولانا شمس الدين از كسى رنجيذى دعا كردى و گفتى كه خذات عمر دراز و مال بسيار دهاذ « 13 » « 4 / 47 » همچنان منقولست « 14 » كه روزى حضرت ولد روايت كرد كه وقتها مولانا شمس الدين از مريدان و عاشقان خوذ خربزه مىخواست ، البتّه خربزه‌هاى شيرين مىآوردند مىخورد و پوستها را بر سر ايشان مىزذ كه « 17 » اى مردگان چه آورديذ ؟ و در آن حالت ايشان را كشفها مىشذ و از عالم غيب غريب چيزها مىديذند و خرق حجب مىكردند
هامش
( 4 / 46 - 4 / 47 )Z180 بB168 بK402 - 403 138 ،II , H؛ 75 ،II , T( 6 ) خوشZK: منB( 7 ) بىرنكZK: از رنكB( 13 ) [ سطر 11 - 13 ] همچنان . . . دهاذZB: -K( 14 ) منقولست كهK: -ZB( 17 ) كهZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 643 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي