كه در اندرون خوذ ماريست ، افعى و او ترتيب سكنجبين مىكنذ كه صفرا را دفع كند
فرموذ ( كه ) ابو هريره رضى اللّه عنه وقتها كفش ياران را بگرو مىبرد ، پيغامبر صلعم فرموذ كه يا ابا هريره چون كفش بگرو مىبرى ، از آن يارى بر كه صاحب خلق باشذ ، دوم روز كفش پيغامبر را برد ، پيغامبر گفت كه يا ابا هريره چرا كفش مرا برهن بردى ؟ جواب داذ كه يا رسول اللّه تو فرموذى كه كفش صاحب خلق را بر نظر كردم ، از شما صاحبخلقتر نيافتم
فرموذ كه دو امير بوذند ، غلامان يكى مؤدّب و غلامان يكى بىادب ، آنچ مؤدّب بوذند امير ايشان ادب داذه بوذ ، بذيشان مشغول گشته بوذ و آنچ بىادب بوذند امير ايشان ادب نداذه بوذ و به خوذ مشغول بوذند ، بذآن كس كه ادبدهنده مؤدّب مىشوذ ، امّا آن پنددهنده كژ طبع مىشوذ چنانك شمشيرى باشذ به خونآلوذه به جامهء خوذ آن را پاك كنذ ، شمشير پاك مىشوذ ، امّا جامه خونآلوذ مىشوذ
فرموذ كه اوليا سرّاللّهاند ، دليل بر آنك موسى عليه السلام رسول حق بوذ ، رسول آنست از خذا آيذ پس موسى ، از خذا آمذه بوذ ، امّا طالب خضر بوذ ، كسى كه از حق
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1045
مساهمون: أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
ص١٠٤٥