شذندى ، سخن ديگر نگفتندى ، بلك سخن ديگر مىگويند
فرموذ كه روزى مصطفى صلعم حكايت آتش دوزخ مىكردند ؛ اصحاب متألّم شذند كه يا رسول اللّه چارهء آن چه باشذ ؛ فرموذ كه خشم را فرو خوردن آتش دوزخ را بكشذ
فرموذ : روزى خدمت شيخ عين عمل است ، چنانك لعل برابر آفتاب هيچ حركتى و عملى نكنذ ، غير آن كه برابر اوست
فرموذ كه محمد آنست پيش من كه بالاى آن چيزى نيست و عيسى نزد امّت ديگر آنست كه بالاى عيسى چيزى نيست ، پس هر دو نيز به يك چيز رو آوردهايم ( كه ) بالاى آن چيزى نيست ؛ پس آن چيز كه بالاى همه است ، حقّست ، پس هر دو عاشق حقّيم ، اين عالم ، همچو كافران و آن عالم همچو اسلام ، هر كه از كافرستان باسلام آمذ ، هيچ تأسّف نخورد كه من باسلام آمذم ، امّا چو شنوذ كه در كافرستان گنج نامها بوذ دريغش مىآيذ كه چرا گنج نامها را حاصل نكردم و آن فقرست
فرموذ ( كه ) آدمى كه بخيل است و شب و روز نماز مىگزارذ ، و روزه مىگيرذ و صفت او همچنانست
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1044
مساهمون: أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
ص١٠٤٤