تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1048

مساهمون:

ص١٠٤٨
بسيليا ( ؟ ) رويذ ، رفتند و مقيم شذند ، از آن سال تا اين وقت ماندند ، هنوز ازيشان خدمتها مىآيذ 811 / 12 / خوشند : + ( 3 / 212 ) همچنان . . . نكند + ( 3 / 613 ) همچنان . . . آمذند
L
( 160 آ ) + ( 3 / 213 ) همچنان . . . نه خوب + ( 3 / 96 ) الحكاية . . . شروع كرد
L
( 160 ب ) : + زيرا كه صحبت ولى عظيم چيز است ، حق تعالى با فرشتگان فرموذ كه سجود كنند ، جمله سجود كردند ، ابليس گفت : من به غير خذا سجود نمىكنم ، ايشان كه در صورت به غير خذا سجود كردند ، مقبول حضرت حق گشتند و ابليس كه به غير خذا سجود نكرد مردود شذ ، پس شايذ كه كسى تجاوز امرى نكنذ كه آن چيز عين كفر باشذ + ( 3 / 215 ) همچنان . . . هذه كفاية : + فرموذ كه واعظى بوذ روزى وعظ مىگفت ، شخصى ديد آن واعظ را و گريست و واعظ را خوش مىآمذ كه يعنى مجلس گرم شذ ، واعظ سؤال كرد از آن شخص كه آخر چرا مىگريى چندين ؟ جواب داذ كه ما را بزى بوذ ، بمرد ، ريش آن بز بريش تو مىمانست ؛ ريش ترا مىبينم و آن بزك خوذ بخاطر مىآيذ ، بذآن سبب مىگريم فرموذ كه دو ولى خذا كه به يكديگر رسند ، محتاج نيست كه به يكديگر سخن بگويند ؛ دو ولى همچو