تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1047

مساهمون:

ص١٠٤٧
به سخن از سوراخ خوذ بيرون آيذ ؛ امّا معنيش آنست كه در آدمى كفر و شرك و ظلم و بىاعتقادى و خلق بذ هر يكى بجاى ماراند ، بلك اژدهااند ؛ چون مثل آن كس به نزد ولى مىرسذ به سخن حق آن كفر را از وى مىبرذ كه اندرون او همچو مار بوذ ، همچنان خلق بذ كه بجاى مار است ، مرد خذا از مريد مىبرذ ؛ پس اين كه گفته‌اند به سخن نرم مار از سوراخ بيرون آيذ اينست فرموذ كه از اسطنبول دو كشيش آمذه بوذند ، ( از ) حضرت مولانا سؤال كردند كه روز قيامت همه از دوزخ خواهيم گذر كردن ؛ حال ما چون باشذ و حال شما چون باشذ ؟ حضرت مولانا فرموذ كه بيائيذ كه تا شما را بنمائيم كه ما چون بگذريم و شما چون بگذريد ؛ حضرت مولانا روانه شذ در دكان نانبان درآمذ و جامه را بدر آورد ، فرموذ كه شما نيز پيلون را به درآوريذ ؛ بدر آوردند ؛ حضرت مولانا پيلون ( در اصل : فرجى ) را در ميان فرجى نهاذ ، پيچيذ و در تنور انداخت ، زمانى گذشت ، سر تنور را باز كردند ، ديذند كه فرجى قايم بوذ و آن جامهء ناپاك كه در ميان فرجى پيچيذه بوذ سوخته و فنا شذه بوذ ، حضرت خذاوندگار فرموذ كه ما چنان بگذريم و شما نيز چنين بگذريذ ، همان لحظه سر نهاذند و مريد او شذند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1047 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي