و اين نبوّت من آنجا نمىگنجذ بالاتر از هر دو مقامست ؛ قومى آمذهاند كه از آن مقام كه لى مع اللّه وقتست سخن مىگويند ؛ بنگر كه اين قوم چه قوم باشند ؛ هم در پى اين معنى را فرموذ : پيغامبر عليه السلام مىفرمايذ كه آدم و من دونه تحت لوائى يوم القيامة و لا فخر و لكنّ الفقر فخرى و به افتخر على سائر الأنبياء ؛ پيغامبران زير علم من خواهند بوذن و اين فخر نيست ، فقر فخر منست ؛ پس ( آن ) بالاى همه باشذ ، اكنون اگر پيغامبرى نماند ، آخر آن فقر مانده است كه بالاى نبوّتست ؛ چرا وجود فقر را غنيمت نمىدارى و بنور ايشان راه حق نمىبردى ؛ اگر نور نبوّت پنهان شذ ، آن نور كه بالاى آنست و آن فقرست منقطع نشذه است ، باقيست ؛ پيغامبر صلعم اين سخن را براى اين حكمت فرموذ كه اگر صورت من كه پيغامبرم غائب شوذ بهانه مكنيذ كه چراغ رفت كه راه به كذام روشنائى بريم ، اگر نور نبوّت رفت ، نور فقر كه پيغامبر فخر با پيغامبرى نمىآورد به فقر مىآورد ، پس آن نور هست ؛ بر كار باشيذ و وجود او را غنيمت داريذ كه سرّها كه ازو معلوم شوذ از صحبت پيغامبران نشوذ ، اگر در خانه كس است يك حرف بس است ( 170 آ )
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1040
مساهمون: أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
ص١٠٤٠