تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
803 / 9 / گشتند : + فرموذ كه در زمان ماضى پاذشاهى بوذ ظالم ؛ قومى شيخ خوذ را نزد پاذشاه بر سالت فرستاذ ؛ چون شيخ نزد پاذشاه رسيذ ، پاذشاه را گفت : ظلم كمتر كن ؛ گفت : يا شيخ جواب ترا بالا بر بام سرا بكويم ؛ هر دو بر بام رفتند ، ديذند از هوا دو كبوتر رسيذ ، به زبان فصيح آغاز كردند و نوا زذند و بانگ كردند كه أظلم فإنّهم ظلموا شيخ و پاذشاه شنيذند ، شيخ نزد قوم خوذ آمذ ، احوال را باز گفت ؛ آن قوم توبه كردند ؛ بعد از زمانى كه آن قوم خوذ را بصلاح آوردند شيخ را نزد پاذشاه فرستاذند كه با ما اصلاح كن و عدل كن كه توبه كرديم ؛ پاذشاه شيخ را بر بام برد و آن دو كبوتر رسيذند و به آواز بلند گفتند كه فأصلح فإنهم صلحوا روزى بر بام علوى تفرّج مىكرد ، احوال مشاقان را ( كه ) بامها را مىماليذند ( ديذ ) ، در حالت تفرّج بلفظ مبارك خوذ فرموذ كه بنويس يا صدر الدين ! معنى اين حديث را لى ؟ ؟ ؟ ؟ مع اللّه وقت و لا يسعنى فيه نبىّ مرسل و لا ملك مقرّب ، ملك مقرّب هم پيغامبرست و نبىّ مرسل هم اوست ؛ يعنى از مقام بشريّت بمقام ملكيّت و از مقام ملكيّت بمقام نبوت آمذ ؛ اكنون پيغامبر مىگويذ كه مرا وقتيست به خذا كه اين ملكيت من آنجا نمىگنجذ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1039 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي