تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1026

مساهمون:

ص١٠٢٦
گفت : مرا به خدمت قبول كن ، فرموذ : قبول كردم كه الفقر فخرى ؛ چنانك در حقايق فرموذه است قدّس اللّه سرّه العزيز :
نيشكر بايذ كه بندذ پيش آن لبها كمر * خسروى بايذ كه نوشذ ز آن لب شيرين شكر
L
( 79 آ - ب ) 416 / 18 / ثابت شوذ : + وجد بخطّه : فرموذ كه اگر ترا پرسند كه استاذ مولانا كيست ؟ بگو جلّ جلاله و اگر گويند : چه نسخه دارى ؟ بگو : اجازتم ، مرا اجازت حضرت حق نبشته است كه
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
( 48 / 1 ) جلال الدين ولد اسفهسالار روايت كرد ( كه ) روزى تنوّر را گرم كرده بوذم كه حضرت خذاوندگار درآمذ و تا ميان در تنوّر آويخته شذ ، دو سه ساعت رسيذن فرموذ كه
آتش ابراهيم را دندان نزذ * چون گزيذهء حق بوذ چونش گزذ
(
NM
، ج 1 ، ص 54 / 861 ؛
MA
، ص 23 / 8 ) اصحاب روايت چنان كردند كه حضرت خذاوندگار فرموذ كه ازين ياران هيچ نيابذ ، پيشترك بذآن عالم مىبايذ رفتن و جهت اصحاب قباب جنّت مهيّا كردن تا ياران را مشكلات آن عالم آسان شوذ