نمىگذاشت كه بگشايم تا بقيه آبى كه در حوض مانده بوذى وضو ساختى ؛ سؤال كردم ، فرموذ كه ولايتى ( ؟ ) رسيذه باشذ
L
( 84 آ )
مولانا صدر الدين رحمه اللّه لارندى ولدى روايت كرد كه پيوسته حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز در بام مدرسه برابر كوه قرمان استنشاق مىفرموذ كه بوى آشنايان مىآيذ ، آن بوذ كه اولادشان مريد شذند
L
( 84 ب )
328 / 13 / و رفتى : +
گر نمايذ خواجه را اين دم غلط * ز اوّل و النجم برخوان چند خط
تا كه ما ينطق محمد عن هوى * ان هو الّا بوحى احتوى
(
NM
، ج 6 ، ص 543 / 4769 - 4770 )
410 / 10 / از غوغا : + حضرت مولانا خذاوندگار قدّس اللّه سرّه العزيز فرموذ كه چون حق سبحانه و تعالى صورت فقر را مصوّر كرد به صورتى در غايت خوبى ، به نزد آدم آمذ ؛ گفت : تو كيستى ؟ گفت : فقر ، گفت : با من باش ؛ گفت : نتوانم ، از آنك در بهشت امر حق را شكستى و بخلل فروماندى ؛ پيش نوح آمذ ، گفت :
با من باش ؛ گفت نتوانم ، از آنك امّت خوذ را هلاك كردى ، پيش خليل آمذ ، راضى نشد ؛ با موسى و عيسى ، بر ملايكه رفت پيش ايشان راضى نشذ ، زمين و كوهها و درياها و جنّيان به هيچكسى فروذ نامذ ، چون به حضرت رسول مشرّف شذ ، ملازمت نموذ ؛