تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧
417 / 8 / و هذه كفاية : + اميذ است كه اين زرگر حقايق كه مس وجود ما را در كورهء عشق كرده است مهمل و نامضبوط نگذارذ ، اگرچه گوشواره يا انگشترى نسازذ بند كمر مردان گردانيذه از مرحومان گردانذ نه محروم ان‌شاءالله تعالى
L
( 127 آ ) اصحاب گزيذه چنين روايت كردند كه حضرت خذاوندگار فرموذ كه ترا خصميست يا دشمنى بزرگ و قصد خون تو دارذ ؛ دفع شرّ او بهر چه ممكن است كردنيست ، مثلا اگر به مشت خاكستر مقهور شذ ، خواهى خاكستر گوى ، خواهى تيغ هندى و يا ذوالفقارش گوى ، چون دفع خصم كرد همه است ، ترا به صورت چه كار ؟ بفعل بنگر ، بهر حركتى كه در دل صاحب دل جا كردى آن طاعتست بهر صورتى كه باشذ و بهر فعلى و قولى كه باعث محبّت است اسم اعظم و دعاى مستجاب است و هر جنبشى كه موجب انكارست و اعراض از حق و مقبولان حق گناهست و فسقست و كفرست ، هرچه بتّرست اگر خوذ سورهء اخلاص و توحيد باشذ ؛ هر كرا اين قدر معلوم شذ و قبول كرد محتاج هيچ علمى و ارشادى نشوذ از بند تقليد رست و محقّق اسرار خوذ شذ روزى حضرت خذاوندگار قدّس اللّه سرّه العزيز فرموذ كه شخصى بوذ يك چشمى . از ماذر خوذ