به تمامت نمىدانذ ، ليكن مسلمانست ؛ پس اگر كسى رو به اوليا آورذ لازم نيست كه جملهء احوال اوليا را دريابذ و افعال ولى كنذ ، اما از زمرهء ايشان باشذ ؛ خوانى نهاذهاند ، بعضى مىخورند و بعضى نمىخورند براى آنك خوان را از ميان بردارند
L
( 123 آ )
311 / 4 / در عالم بياسايند : + يكى نزد حضرت خذاوندگار گفت : عيسى خذاست ، خذاوندگار فرموذ كه اين فكر شيطانست ، زيرا عيسى از دست جهودان در خانها مىگريخت ، امّا براى خذا دوست مىبايذ داشتن ، باز آن كس كه نصرانى بوذ ، گفت : خاك به خاك رفت ، پاك به پاك ؛ بذين سبب خذاى مىگويم ، خذاوندگار فرموذ كه اين نيز فكر بذست ؛ زيرا جزو بوذ ، جزو را خذا نتوان گفت ، نصرانى گفت :
از پذر چنين شنيذم ؛ خذاوندگار فرموذ هم بذست ؛ هرچه از پذر بشنويذ ، لازم نيست كه در آن چيز بمانيذ ، چنانك ده باشذ و پذر او در آن ديه بوذه است ؛ اگر كسى بيايذ و بگويد كه در ده ما آب شيزينست آنجا بيا ، او بگويذ كه آب ده بهترست كه از پذر چنين يافتم اين سخن نيك نباشذ
L
( 124 ب )
320 / 9 / كرامانا : كرامانه
L
( 124 آ )
321 / 10 / نشذم : + چوبان دلّاك روايت كرد كه حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز هرگز در حمّام لوله را