تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 1028

مساهمون:

ص١٠٢٨
پرسيذ كه من از ازل يك چشمى بوذم يا در آخر شذم ؟ ماذر گفت : دو چشمى بوذى و ليكن من روزى دوگى بدست گرفته ، از من بستدى و بر چشم خوذ زذى ، خوذ را كور كردى ، اكنون اين خواست عام چيزهاى دنيا را و طلب منصب و كثرت مكاسب بر مثال دوگيست كه بر چشم دل مىرسذ و كور مىكنذ ، مگر شيخ وقت كه نفس نفيس او كحل عزيزست ، بر وى عنايت كنذ و ميل رحمت را به توتياى توفيق در ديذهء او كشذ تا از آن عما خلاص يابذ و چشمش روشنى پذيرذ و الّا همچنان
فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى
( 17 / 72 ) ، نعوذ باللّه منه خواهذ بوذن وجد بخطّ مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز : چون عشق درآمذ زليخا گفتش : اى صذ هزاران جان به فداى تو ، از كجا به كجا خواهى رفتن و ترا چه خوانند ؟ عشق جوابش داذ كه ( از ) بيت‌المقدّسم ، از محلّت روح‌آباذ ، پيشهء من سياحتست ، صوفى مجرّدم ، چون بعرب باشم عشقم خوانند و چون بعجم باشم ، مهرم گويند ؛ احوال ولايت شما بگويم و اگر ولايت خوذ گويم فهم نكنيذ و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع المآب
L
( 127 ب - 128 آ )