شعر « 1 » ( رجز )
دوران بسى اندر گذشت از دورِ آدم تاكنون * دورانها حيران همه در لطفِ اين دورانِ ما
و مظهر مطهّر عشق بعد از رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم ذات مبارك او بوذه و حقيقت متابعت نبوى ظاهرا و باطنا به او مخصوص گشته
شعر ( رمل )
سرِّ ديگر هست كو گوشِ دگر * طوطئ كو مستعدِّ آن شكر
طوطيانِ خاص را قنديست ژرف * طوطيانِ عام از آن خور بسته طَرْف
معنى نختم على افواههم * اين شناس اينست رهرو را مُهِمّ « 12 »
« 9 / 7 » الحكاية : همچنان بندهء خاكى روايت مىكنذ : در شهر قونيه زاهد مردى پيذا شذه بوذ كه او را شيخ پاشا مىگفتند و آن بيچاره غرق درياى زرق گشته اصلا عرق اعتقاد نداشت و از سر تسلّس و تنمّس اصحاب را سلام نمىداذ و در نفى سماع صداع سر داشت
هامش
( 9 / 7 )Z279 بB255 بK422667 ،II , H؛ 457 ،II , T( 1 ) شعرZK: -B( 12 ) [ سطر 7 - 12 ] سر . . . مهم :NM، ج 6 ، ص 279 / 158 - 159 ، 163 ؛AM، ص 554 / 13 - 14 ، 16 .