هر كجا خواهذ فرستذ تعزيت * هر كجا خواهذ ببخشذ تهنيت « 1 »
منتها نبْوذ كه موقوفست او * منتظر بنشسته باشذ حالجو
كيمياى حال باشذ دستِ او * دست جنبانذ شوذ مِس مستِ او
گر بخواهذ مرگ هم شيرين شوذ * خار و نشتر نرگس و نسرين شوذ
آنك او موقوفِ حالست آدميست * گه به حال افزون و گاهى در كميست
صوفى ابنُ الوَقت باشذ در مثال * ليك صافى فارغست از وقت و حال
حالها « 7 » موقوفِ عزم و راىِ او * زنده از نفخِ مسيحآساى او
آنك گه ناقص گهى كامل بوذ * نيست معبودِ خليل آفلِ بوذ
و آنك آفِل باشذ و گه آن و اين * نيست دلبر لا احبّ الآفلين
آنك گاهى خوش و گاهى « 10 » ناخوشست * يك زمانى آب و يكدم آتش است
برجِ مه باشذ و ليكن ماه نى * نقشِ بُت باشذ ولى آگاه نى
هست صوفى صفاجو ابن وقت * وقت را همچون پذر بگرْفته سخت
هست صافى غرقِ عشقِ ذو الجلال * ابنِ كس نى فارغ از اوقات و حال
غرقهء نورى كه او لم يولدست * لم يلد لم يولد آنِ ايزذست
رو چنين عشقى بجو گر زندهء * ورنه وقتِ مختلف را بندهء
همچنان معشوق خاصّ رسول اللّه درين آخر زمان ذات مبارك اوست و آنچنانك حضرت رسول حبيب اللّه به دعاى خليل ، از نور جليل ، بظهور آمذه است كما قال صلّى اللّه عليه و سلّم بعثت بدعوة ابيكم ابراهيم عليه السلام حين قال
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ
هامش
( 7 )aحالهاZB: سالهاK( 10 )aو كاهىZ: وانكهBK( 1 ) هر كجا خواهذ . . . هنيت ؟ ؟ ؟ ؟ :NM، ج 3 ، ص 108 / 1888 ؛AM، ص 242 / 29 .