و حضرت « 1 » چلبى عابد به قونيه رسيذ و شاهزاذه در عقب او از ليمؤن سينوب دريا را گذشته سفر دشت تركستان پيش گرفت ؛ همانا كه زوال مملكت و دولت ايشان آن گشته و اقبالشان برگشته شذ و گربزان آن ديار درهم افتاذه ازيشان ديّارى نماند و مخالف يكديگر گشته همديگر را زير و زبر كردند و هنوز در آن كارند و آن جمعيّت بتفرقه مبدّل گشته از آن بزرگان يكى نماند كه پيوسته و بىزوالست
شعر ( رمل )
خشمِ مردان خشك گردانذ سحاب * خشمِ دلها كرد عالمها « 7 » خراب « 8 »
تا دلِ مردِ خذا نامذ به درد * هيچ قرنى را خذا رسوا نكرد « 9 »
پس بهر دَوْرى ولى قايمست * تا قيامت آزمايش دايم است « 10 »
« 9 / 5 » الحكاية « 11 » : همچنان از فحول اصحاب منقولست كه روزى خدمت « 12 » معين الدين پروانه رحمه اللّه از حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه العزيز سؤال كرد كه انقضاى مدّت دولت آل « 13 » چنگيز خان كه لشكر ما فرموذيت كى خواهذ بوذن و عاقبت ايشان چون شوذ ؟ فرموذ كه چون مولاناى بزرگ رضى اللّه عنه از سيرت ناخوش خوارزمشاه كه صورت بد بسته بوذ دل خسته شذ و بهغايت رنجيذه از بلخ عزيمت نموذ از حضرت اللّه استدعا كرد تا بر مقتضاى اسم منتقم « 17 » از آن مبتدعان
هامش
( 9 / 5 )Z278 آB254 بK418663 ،II , H؛ 450 ،II , T( 1 ) و حضرتZK: و چون حضرتB( 7 )bعالمهاZK: عالم راB( 11 ) الحكايةZK:
-B( 12 ) خدمتBK: حضرتZ( 13 ) آلZK: -B( 17 ) منتقمBK: منتظم ( ! )Z( 8 ) خشم . . . خراب :NM، ج 3 ، ص 160 / 2816 ؛AM، ص 266 / 18 .
( 9 ) تا دل . . . نكرد :NM، ج 2 ، ص 421 / 3112 ؛AM، ص 174 / 12 .
( 10 ) پس . . . دايم است :NM، ج 2 ، ص 291 / 815 ؛AM، ص 122 / 26 .