تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩
طوعا و كرها از قونيه بيرون آمذه و به زيارت حضرت « 1 » تربهء مقدّس آبا و اجداد خوذ مشرّف گشته متوكّلا على اللّه و عناية أوليائه نالان و نعره‌زنان روانه شذ و اين ابيات را ورد زبان جان خوذ ساخته مىرفت و مىگفت

شعر ( رمل )

اوليا اطفالِ حقّند اى پسر * غايبى و حاضرى بس با خبر غايبى منديش از نقصانشان * كو كَشَذ كين از براى جانشان « 7 » حارسى دارم كه مُلكش مىسزذ * دانذ او باذى كه آن بر من وزذ سرد بوذ آن باذ يا گرم آن عليم * نيست غافل نيست غايب اى سقيم « 9 »
و از سر درد دل آهى بكرد و فرموذ كه تا آمذن ما يكى ازينها نخواهذ ماندن ؛ همچنان بتقدير ملك قدير چون از تفرّج ولايت اوج مراجعت افتاذ در قونيه به غير از امير ظهير الدين ولد تاج فزل « 12 » كسى نمانده بوذ و همشان از حدّ روم بيرون رفته در خطّهء شام مقام ساخته بوذند و آن جماعت كرام بكلّى منزعج گشته و همان شب كه ما به شهر قونيه در آمذيم خدمت ظهير الدين نيز به قلعهء گواله بيرون رفته اغلب آن حسّاد كه از سر سرور
يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلًا
( 76 / 27 ) مغرور گشته در انزعاج ايشان سعى نموذه بوذند ، بعضى سرگشته گشته بعضى كشته « 18 » شذند و از سر ذوق اين بيت را فرمود
هامش
( 1 ) حضرتBK: -Z( 12 ) قزلZB: قيزلK( 18 ) [ سطر 17 - 18 ] در انزعاج . . . كشتهZK: -B( 7 ) [ سطر 6 - 7 ] اوليا . . . جانشان :NM، ج 3 ، ص 7 / 79 - 80 ؛AM، ص 195 / 6 . ( 9 ) [ سطر 8 - 9 ] حارسى . . . سقيم :NM، ج 4 ، ص 291 / 233 - 234 ؛AM، ص 329 / 3 - 4 .