« 8 / 99 » همچنان خدمت مولانا صلاح الدين اديب رحمه اللّه حكايت كرد كه چون شيخ نور الدين حضرت ولد را نيامذ و نديذ و ايشان مرحمت فرموذه به ديذن او رفتند و او را در نيافتند و او از شهر سفر كرد ، همانا كه « 3 » حضرت ولد از چلبى عارف پرسيذ كه حال او چونست و او چگونه كس است ؟ جواب فرموذ كه او نه طالب بوذه است و نه مطلوب ؛ چه اگر طالب حق بوذى بهتر از شما محبوبى و مطلوبى كجاست ؟ و اگر از قبيل مطلوبان بوذى بهتر از شما طالب عاشق در عالم نيست ؛ حضرت ولد تحسينها فرموذه بر چشمهاى او بوسها افشان كرد و بشاشت عظيم نموذه همين غزل را سر آغاز فرموذ كه
شعر ( رمل )
گنج علمى كانِ عشقى نورِ فقرى اى پسر * در تن همچون صدف درياى لطفى پرگُهر
الى آخره
« 8 / 100 » الحكاية : همچنان كرام انام كه از نادرات ايّام بوذند چنان روايت كردند كه چون حضرت چلبى عارف « 15 » عظّم اللّه ذكره در سفر آخرين خوذ از شهر لارنده به كورهء اقسرا رسيذ ، اكابر شهر و شيوخ آن مقام بانواع سماعها داذه اعزاز و اكرام نموذند ؛ قريب ده روز اقامت فرموذه شبى سر مبارك بر بالين نهاذه پياپى ناليذ و آهها كرده در خواب گريست ؛ صباحى ياران يقين از موجب آن انين باز
هامش
( 8 / 99 - 8 / 100 )Z273 بB250 ب - 251 آK404650 ،II , H؛ 3 - 432 ،II , T( 3 ) كردZB: كردهK( 15 ) عارفhZ: -ZBK