تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
و اين معانى در جواب تصوّر آن جماعت است كه بىحصول وصول خوذ را و اصل مىديذند و از ماء معين معيّت ناچشيذه در غايت تشنگى سيرابى مىنموذند تا مريدان مقلّد مغرور غرور ايشان گشته از حال و قربت اولياى راستين محروم ماندند ؛ اوميذ است كه در زمان ما مرحوم شوند و از شومى انكار مرجوم نگردند ، از آنك خاندان ما منبع رحمت و كان كرم است و ظهور نور اين حضرت براى اعطاى قابليّت ناقابلان است نه آنك محلّ قابل طلبند

شعر ( رمل )

بلك شرطِ قابليّت داذِ اوست * داذ لُبّ و قابليّت هست پوست « 9 »
« 8 / 95 » همچنان حضرت جدّم روزى مست شذه بوذ و غريق انوار قربت گشته فرموذ

شعر ( منسرح )

لعنتيان خسته‌اند رحمتيان جسته‌اند * ما ز پِى رحمتِ قوم لعين آمذيم
كما قال النّبىّ عليه السّلام : شفاعتى لأهل الكبائر من امّتى ؛ تمامت ياران سر نهاذند و شاذيها كردند
هامش
( 8 / 95 )Z272 بB250 آK401647 ،II , H؛ 428 ،II , T( 9 ) بلك . . . پوست :NM، ج 5 ، ص 99 / 1538 ؛AM، ص 471 / 10 .