و ترانهء پيذا كنذ ، دم بدم چلبى عارف سر مىنهاذ و شرمنده مىشذ ، تا دو سه نوبت بجد گرفت كه البتّه از براى خاطر من نوبتى بگويذ ، حضرت چلبى جواب « 3 » فرموذ كه بىوجود آلت آن حالت دست نمىدهذ ، آن ساز را آلت مىبايذ ؛ همانا كه حضرت ولد حالت نموذه و مسرّت فزوذ « 5 » ؛ فرموذ كه من قوى ضعيفم نتوانم حريف شما شذن ؛ حصول آلت از من ، ظهور حالت از شما ، امّا بايذ كه من بر گوشهء كوشك بنشينم تا شما به فراغت تمام در شوق و ذوق خوذ مشغول باشيذ و اوقات چيزها مىگوئيذ تا من مىشنوم و خوش مىشوم و آن شب در حضور حضرت ولد كه
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
( 97 / 3 ) عبارت از آنست تا صباح مبارك نه آن صحبتى كرده شذ كه در عبارت و اشارت گنجذ و همانا كه كرّوبيان ملأ اعلى در كرّوبيان آن سلطان لبگزان بوذند و روح القدس بر قدس آن صحبت
يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ
( 4 / 73 ) گويان « 12 »
« 8 / 93 » همچنان كبار اصحاب روايت كردند كه چون غرّهء ماه شذى و هلال نو از افق آسمان پديذ آمذى حضرت ولد مىفرموذ كه عارف را بخوانند تا ماه نو را بر روى او ببينم كه روى او بر عالميان و آدميان مباركست و از عالم مبارك رسيذه در مباركى مىروذ و مباركى او « 17 » از يسن « 18 » ( 36 ) و تبارك ( 67 ) است ؛ همانا كه چون ماه را ديذى بر چشمهاى مباركش بوسها داذى و اين غزل را تمام برخواندى
هامش
( 8 / 93 )Z272 آB249 بK399645 ،II , H؛ 425 ،II , T( 3 ) جوابBK: -Z( 5 ) فزوذBK: فرودZ( 12 ) كويانBK: + الحكايةZ( 17 ) أوZK: -B( 18 ) يس ؛ پسZبيشKB