تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
و يك‌دو صوفيان بزرگ را برداشته بر زمين زذ « 1 » و شيخ‌زاذهء توقاتى و چندى دگر به تابخانه گريزان شذند و خدمت شيخ بهاء الدين بيچاره‌وار سرها مىنهاذ و مىگريست كه و اللّه خبر نداشتم و از من نبوذ العفو أولى ؛ فرموذ كه
قُضِيَ الْأَمْرُ
( 2 / 210 ) در تدبير سفر باش و آن بزرگ آهى بكرد و بيخوذ شذ ؛ همانا كه حضرت چلبى اين رباعى را فرموذ و گفت :

شعر ( رباعى )

با علم خوش است رهنمائى كردن * با حلم بخلق آشنائى كردن بىعلم تو پيشوا نگردى هرگز * كاريست بزرگ پيشوائى كردن
و آن علم لدنّى ماست نه علم مدرسه ؛ همگان سر نهاذند و انصافها داذند ؛ همچنان شيخ بهاء الدين به قضاى الهى رضا داذه بصدق تمام مريد و غلام شذ و گفت : چون به ناچار مىروم ، بارى مريد روم نه مريد ؛ چند روزى رنجور گشته بعد از سيزدهم روز نقل كرد الى رحمة اللّه تعالى « 8 / 91 » الحكاية « 14 » : همچنان كاتب اسرار ، بندهء مخلص « 15 » احرار ، افلاكى وفّقه اللّه تعالى روايت مىكنذ كه روزى در سفر لاذيق از من مسكين بيچاره هفوتى صادر شذه بوذ ، از ناگاه حضرت چلبى در من نگاه كرده در حال حال بر من بگشت و لرزان گشته تب محرقه در من پيذا شذ و همچون خيالى گشته بحالى رسيذم كه حيات من محال مىنموذ و محسوس مىديذم كه مرا در دوزخ جحيم منكوس مىآويختند و باز بيرون مىكردند
هامش
( 8 / 91 )Z270 بB248 بK396642 ،II , H؛ 420 ،II , T( 1 ) زذBK: -Z( 14 ) الحكايةZK: -B( 15 ) مخلصZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 953 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي