مىروذ ؛ بعد از چهارم روز خبر رسيذ كه نور الدين سمرقندى را ولد اشرف بقتل آورد ؛ مگر پيش محمّد بگ ولد اشرف رحمه اللّه مردى بوذ شاعر و فاضل مشهور او را طرازى مىگفتند و اين شخص را از قديم العهد با او مصاحبت بوذه و سفرها با هم كرده و اين شاعر بيچاره او را مهمان خوذ ساخته بوذ در ميان ايشان بحثى واقع گشته سمرقندى از فضولى نفس « 6 » او را كشته ، خبر بولد اشرف رسيذه ازين حال انفعال نموذه و مفتيان شهر بقتل قاتل فتوى داذه « 7 » او را نيز همان لحظه كشتهاند و هر دو را به يكجائى دفن كرده ؛ همانا كه « 8 » حضرت چلبى فرموذ كه او را « 9 » براى ياران قربان كرديم ، از آنك او در قصد ياران بوذ و نفس او سگى بوذ عقور ، ياران بجمعهم سر نهاذه غريق عبرت عبرت گشته در غيرت « 10 » آن حضرت حيرت فزوذند ؛ همچنان « 11 » ولد اشرف متوافر خدمات نموذه عذرها خواست ، حضرت چلبى در جواب او فرموذ كه شما در آن كار آلت دست كردگار بوذيذ ، و ارادت حق چنان بوذ كه چنان « 13 » شوذ و سبب نزول آن بلا انفعال خاطر اوليا بوذه و اين بيت را فرموذ نبشتن « 15 » كه
شعر ( رمل )
هر كه كژ جنبذ پيشِ جنبشم * گرچه سيمرغست زارش مىكُشم
« 8 / 90 » الحكاية : همچنان از كبار احرار منقولست كه چون حضرت چلبى عظّم اللّه ذكره به شهر توقات رسيذ ، اكابر شهر و خواتين
هامش
( 8 / 90 )Z270 آB248 آK394641 ،II , H؛ 418 ،II , T( 6 ) [ سطر 5 - 6 ] از فضولى نفسZK: -B( 7 ) داذهB( 8 ) همانا كهZ: هماناBK( 9 ) او راZK: -B( 10 ) در غيرتBK: -Z( 11 ) همچنانZK: همچنينB( 13 ) بوذ كه چنانBK: -Z( 15 ) نبشتنZK: -B