تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
رسيذه « 1 » از اهل سعادت گشت ، و گويند « 2 » : شبى حضرت چلبى « 3 » را بخواب ديذ و اين بيت را بذو مىگفت و معنى مىفرموذ

شعر ( رجز )

هر كه براتِ حفظِ ما دارذ در زهِ قبا * در برّ و بحر اگر روذ باشذ راد و محترم
و آن بوذ كه عزيمت نموذه جزيرهء سقزاداسى را فتح كرده چندانى مصطكى كشيذند كه توان گفت ؟ و بخراج بريذه خاصّهء خوذ كرد « 8 / 89 » الحكاية : همچنان بندهء خاكى نقل مىكنذ كه دانشمندى بزرگ سمرقندى نور الدين نام به نوى مريد حضرت چلبى شذه بوذ و زمانى ملازمت نموذه در اتمام مهمّات جزوى مىكوشيذ ؛ امّا مردى بوذ فضول نفس و گستاخ‌رو ، همانا كه از سر غرور و شرور سرور اوقات اصحاب را مكدّر مىگردانيذ ؛ روزى حضرت چلبى بذو اشارت كرد كه مكتوبى چند بستان و پيش ولد اشرف برو و از براى درويشان حضرت گندم و روغن و غيره حاصل كرده به زوذى بيا ؛ فى الحال ميان بسته مىخواست كه بر اسب سوار شوذ ، تنگ زين كسيخته سرنگون فروافتاذ ؛ عليها چون روانه شذ حضرت چلبى فرموذ كه اين مرد بىسر مىروذ ، عجب است اگر كشته نشوذ ؟ و مجموع اصحاب كه بر در تربهء مقدّس ايستاذه بوذند ، محسوس ديذند كه آن درويش بىسر
هامش
( 8 / 89 )Z269 بB247 بK393640 ،II , H؛ 417 ،II , T( 1 ) رسيذهZB: رسيد وK( 2 ) و كويندZK: همچنانB( 3 ) چلبى راZK: چلبىB