تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣

شعر ( رمل )

شذ سرِ شيرانِ عالَم جمله پست * چون سگِ اصحاب را داذند دست « 2 » آن سگى را كو بوذ « 1 » در كوى او * من بشيران كى دهم يك موىِ او « 3 »
و پيوسته حضرت چلبى بدست مبارك خوذ بوى طعامها خورانيذى و بنواختى و گفتى :

شعر ( رمل )

چون سگان را اين چنين نعمت نهند * مر كسان را تا چه دولتها دهند
« 8 / 83 » همچنان منقولست كه روزى بزرگى به زيارت حضرت چلبى آمذه بوذ و عذرها مىخواست كه دم بدم به حضرت نمىتوانم آمذن و مشرّف گشتن و مسكنت مىنموذ ؛ فرموذ كه مقصود ما از ياران صدق نيّت و صفاى عقيدت و محبّت جان ايشانست ؛ چه اگر در خدمت و صحبت ما تردّد كمتر نمايند و بسبب اشغال و تعلّقات اقوات اوقات نتوانند « 13 » رسيذن همانا كه مقصود كلّى و جزئى ايشان از مظهر ما بحصول رسذ و بمطلوب وصول يابند و ما را در حالات محبّان مخلص نظرهاى عظيم و عنايات عميم است و خوش‌حكايتى درين باب مثال فرموذ « 16 » كه مگر اميرزاذهء پيش معلّمى علم مىخواند و در مكتب اديب ادب مىآموخت و هر روز دو درم به استاذ خوذ مىداذ ؛
هامش
( 8 / 83 )Z268 آB246 آK388634 ،II , H؛ 409 ،II , T( 1 )aبوذZK: بودىB( 13 ) تنوانذZK: نتوانيدنB( 16 ) فرموذZK: -B( 2 ) شذ . . . دست :NM، ج 1 ، ص 64 / 1022 ؛AM، ص 28 / 3 . ( 3 ) آن سكى را . . . موئى او :NM، ج 3 ، ص 33 / 576 ؛AM، ص 206 / 12 ؟ ؟ ؟ ؟ .