تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 940

مساهمون:

ص٩٤٠

شعر ( رمل )

چون به خويش آمذ ز غَرْقابِ فنا * بانگ مىزذ اى خذا و اى « 2 » خذا « 1 »
به زوذى استحمام كرده چون به خانه آمذ حرم خوذ را در غايت خوبى ديذه به مباشرت « 4 » مشغول شذ ، بقدرت بارئ تعالى همان لحظه زن او حامله گشته چاشت بلند برخاست و به نزد امرا آمذه از كيفيّت ماجرا باز گفت و دسته گل را عرضه داشته همشان شاذيها كردند و با تحف بسيار به حضرت چلبى آمذه او را مريد كردند و بعنايت ايشان به جائى رسيذ كه كرامات مىگفت و درر معانى مىسفت و مرادات دينى و دنياوى او بحصول پيوست و آن دستهء گل را خاتون او سالها نگاه مىداشت و بهر رنجورى كه برگى مىداذند « 10 » صحّت مىيافت و پيوسته آن بزرگ اين بيت را بجدّ مىگفت :

شعر ( رمل )

شيخِ ما از عونِ بارى بافَرَست * خاكِ كويش به ز مشكِ اذفرست پيشِ صدق و اعتقادِ « 14 » اهلِ دين * هر كه منكر شذ ولى را كافرست
« 8 / 81 » الحكاية « 15 » : همچنان منقولست كه روزى صوفى با شيخ ناصح الدين خليفهء نكيده رحمه اللّه « 16 » مناظرهء عظيم مىكرد كه ترا با اين
هامش
( 8 / 81 )Z267 آB245 بK386632 ،II , H؛ 406 ،II , T( 2 )bخذا و اىZK: خدا را اىB( 4 ) به مباشرتBK: بمشارت ( ؟ )Z( 10 ) مىداذندZK: -B( 14 )aو اعنقادZK: به اعتقادB( 15 ) الحكايةZ: -BK( 16 ) اللّهZK: + كهB( 1 ) چون . . . و اى خذا :NM، ج 1 ، ص 6 / 57 ؛AM، ص 2 / 28 .