سگ قطمير نام چندين تعلّق چراست ؟ و عيوب سگ را مىشمرد ؛ گفت : از براى آن دوستش مىدارم كه صاحب ولايت است و دوست را از دشمن و محب را از منكر مىدانذ و « 3 » تمييز مىكنذ ؛ گفت : لا نسلّم ، اين محالاتست ؛ ناصح الدين گفت : اين همان سگ اصحاب الكهف است كه بوذ و آن رگ دارذ كه داشت و او هم برين رنگ بوذ
شعر ( رمل )
گر رگِ عشقى نبوذى كلب را * كلبِ كَهْفى كَىْ بجُستى قَلْب را
شير و گرگ و خِرْس دانذ عشق چيست * كم ز سگ باشذ كه از عشق او تهيست « 8 »
صوفى گفت : اين معنى را بچه معلوم كنيم ؟ گفت : آنچنانك همانا كه تو خطابى لطيف بوى بدهى نخورذ و از دست من نانپارهء خشك بخورذ ؛ صوفى دو درم بيرون آورد تا خطابها بياورند ؛ همچنان طبقى خطاب پيش قطمير نهاذ تا بخورذ « 12 » ؛ بقدرت حق تعالى يكبار بوى كرده اصلا ديگر التفات ننموذ و شيخ ناصح الدين از بغل خوذ نانپاره خشك بيرون آورده پيش قطمير نهاذ ، به رغبت « 14 » تمام فرونشست و پاك بخورد ؛ همچنان صوفى مسكين ترك كبر و كين « 15 » كرده ارادت آورده تجريد شذ ؛ و شيخ « 16 » ناصح الدين فرجى خوذ را بوى پوشانيذه عاقبت مريد حضرت چلبى عارف شذ ؛ پيش از آنك او مريد شوذ فرموذ كه سگان ما نيز مرشدند تا شيران ما چون باشند ؟ چنانك فرموذ :
هامش
( 3 ) منكر مىداند وZK: -B( 12 ) [ سطر 11 - 12 ] همانا كه . . . بخورذZK: -B( 14 ) به رغبتZK: رغبتB( 15 ) و كينZ: -BK( 16 ) شيخZK: -B( 8 ) [ سطر 7 - 8 ] كر رك . . . تهيست :NM، ج 5 ، ص 127 / 3009 ، 3008 ؛AM، ص 483 / 22 ، 21 .