تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢

شعر ( رمل )

اى كه شيران مر سگانش را غلام * گفت امكان نيست خامُش و السلام « 3 »
« 8 / 82 » همچنان منقولست كه حضرت چلبى از شيخ ناصح الدين قطمير را قبول كرده روانه شذ و قطمير را اشارت فرموذ كه با ما بيا ؛ چون گامى چند برفت وا پس گشته بناصح الدين نگاهى بكرد « 6 » ، ناصح الدين گفت : چه نگاه مىكنى ؟ كاشكى بجاى تو من بوذمى تا سگ آن درگاه گشتمى ؛ همانا كه غلطان گشته زوزوئى بكرد و پويان گشت و همچنان وقت سماع « 9 » در شهر لاذيق در حلقهء ياران درآمذه با اصحاب كرام با هم مىگشت و كرامت ديگرش آن بوذ كه هيچ سگى در سفر و حضر با وى حمله نكردى و بانگ بر وى نزذى و چون او را بوى كردندى گرد او حلقه زذه فروخفتندى و چون حضرت چلبى به جائى قاصدى فرستاذى قطمير را با وى ملحق كردى ؛ چه اگر ده روزه و امّا يك‌ماهه راه بوذى او را به مقصد رسانيذه عودت كردى و براى تب از موى او دوذ كردندى تب مفارقت نموذى و در هر جائى كه منكر ديذى بىخطا بر او شاشه « 16 » كردى و از طعام منكران خاندان هرگز نخوردى و اگر پنهانى آن طعام را با طعام ياران آميخته با وى داذندى بوى كردى و آن را نخوردى
هامش
( 8 / 82 )Z267 بB245 بK387633 ،II , H؛ 409 ،II , T( 3 ) و السلامBK: + الحكايةB( 6 ) بناصح الدين . . . بكردZK: -B( 9 ) سماعBK: -B( 16 ) شاشهZK: شايستهB
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 942 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي