تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
بىخبر ؛ از ناگاه حضرت چلبى نعرهء بزذ و زوذ برخاست و همان‌دم سوار گشته با اصحاب روانه شذ و به حدّت تمام ولد علىشير را دشنامها مىداذ و مىرفت و كسى را از آن هيبت مجال سؤال نبوذ ، همانا كه از عالم غيب ناگاه باذى عظيم وزيذن گرفت و صرصرى پيذا شذ و زمين آن‌چنان لرزيذ كه گوئيا زلزلهء قيامت بوذ « 4 » و تمامت خيام ، بر سر آن گروه ليام فروذ آمذه همشان بر روى افتاذند و اسبان تازى « 6 » طويلها را گسيخته در آن صحرا گريزان گشتند و فرياذ از لشكريان برخاست ؛ همچنان ولد علىشير فرياذكنان از خيمهء خوذ بيرون دويذ و نوّاب خوذ را جمع كرده در پى چلبى فرستاذ كه اين همه از خشم چلبى امير عارفست كه بر من كرد و بغضب عظيم روانه شذ ؛ نوّاب امير چندانك لابها كردند مراجعت نفرموذ و التفات ننموذ ؛ آخرالامر در عقب ايشان داماذ ولد آيدين امير سعد الدين مبارك قابض را كه سوباشى لشكر بوذ فرستاذه عذرها خواست و استغفار نموذه مريد شذ و گفت : نشان عفو كردن چلبى آن باشذ كه كلاه مباركش را كه تاج سر مردانست به من بدهذ تا سر من از آفات « 15 » زمان سلامت مانذ ؛ همچنان امير سعد الدين مبارك « 16 » با خواصّ خوذ ارادت آورده بىحدّ بندگيها كرده طالب عنايت و مرحمت شذ ، حضرت چلبى فرموذ كه قصد ما آن بوذ كه ولد علىشير را پهلوى قارون لعين نشانيم و در زير سجّين مقامى تعيين كنيم ، امّا محمّديان را متابعت اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون در كارست و بر مقتضاى سنّت « 20 »
هامش
( 4 ) بوذZK: -B( 6 ) تازىK: طازىZB( 15 ) آفاتZK: آفتB( 16 ) مباركZ: مبارك راBK( 20 ) سنتZK: -B