« 8 / 80 » همچنان منقولست كه چون اكابر شهر لاذيق ارادت آورده مريد چلبى عارف شذند ، همانا كه ولد ناظر استكبار نموذه ابا مىكرد « 3 » و ارادت نمىنموذ و او اميرزاذهء بوذ معتبر و متميّز ؛ چون ياران همدل مذكور را بجدّ گرفتند ، گفت : به شرطى مريد شوم كه به من فرزندى « 5 » نرينه ببخشذ و ازين بهتر كرامتى نخواهذ بوذ ؛ همچنان چلبى محمّد بگ و اينانچ بگ و طغان « 6 » پاشا و غيرهم التزام نموذند كه هرچه مىخواهى و مىجوئى از حضرت او حاصل است و قرارى كردند كه روز فرصت او را ببندگىء چلبى بياورند ؛ از ناگاه حضرت چلبى سحرگاهى از زاويه بيرون آمذه به تنهائى روانه شذ ؛ قضا را آن روز برف عظيم مىباريذ و فصل زمستان بوذ تا در حمّام خواجه عمر بيامذ و توقّف كرده ديذ كه هنوز در حمّام را باز نكرده بوذند ؛ مگر ولد ناظر محتاج حمّام گشته برخاست و به طرف حمّام شتافت ؛ ديذ كه « 12 » در تاريكى شخصى بر در حمّام ايستاذه است ؛ پيش آمذه ديذ كه حضرت چلبى عارفست ؛ سلام داذ و دستبوس كرده در ضمير او گذشته باشذ كه مگر چلبى صبوحى كرده است « 15 » و از سرمستى تنها بيرون آمذه ؛ فرموذ كه نى نى ، آنچنان نيست كه تصوّر مىكنى ، بلك براى مسلمان كردن نفس تو آمذهام و دسته گل سرخ به دستش داذ كه قدم فرزند نيز مبارك باذ ؛ بيچاره ولد ناظر از آن نظر بىنظير مدهوش گشته بيفتاذ و بىهوش شذ
هامش
( 8 / 80 )Z266 بB245 آK384631 ،II , H؛ 404 ،II , T( 3 ) مىكردBK: كردZ( 5 ) فرزندىZ: فرزندBK( 6 ) طوغانZB: طغانK( 12 ) [ سطر 11 - 12 ] هنوز . ديذ كهZK: -B( 15 ) كرده استZK: كردهB