تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
پيش آر ! چون بر آن كاسه نظر انداخت فرموذ كه ازينجا دانهء برده‌اند و خورده و بىادبى كرده ؛ چرا چنين كردى و خيانت نموذى و اين جنايت از تو صادر شذ و مغلوب نفس نحس گشتى ؟ كسى كه « 3 » در كاسهء ما چنين دست درازى كنذ تا در حقّ كيسهء ما چه انديشذ و من مرد امين را دوست مىدارم و پيوسته پاذشاهان صورت و سلاطين معنى مردم امين را خزينه‌دار خوذ مىكنند و مقتداى دين ما محمّد امين است و صاحب وحى او هم جبرئيل امين بوذه و اين بيت را نخواندهء كه فرموذه‌اند

شعر ( مجتث )

دهان ببند و « 10 » امين باش در سخن‌دارى * كه شه كليذِ خزينه برِ امين كشذا
بندهء ضعيف بكلّى بيچاره گشته گريان شذم و استغفارها كردم ؛ فرموذ كه بعد اليوم ديگر مكن تا در همه حال امين حضرت ما باشى و محلّ امانت اسرار ابرار احرار گردى ؛ همچنان بعد از دهم روز فرموذ كه آن يك درم را كه در « 14 » زير نطع من يافته بوذى چه كردى ؟ از جيب برون آورده در پيش چلبى نهاذم و چندى « 15 » ديگر شكرانه داذه مرحمت فرموذه بعنايت موفور مخصوص گردانيذ « 8 / 79 » الحكاية : همچنان روزى حضرت چلبى بمكتب شاه‌زاذگان تشريف داذه بوذ ؛ فرموذ كه امروز ايشان را آزاذ كن و بعد از ساعتى اصحاب عظام جمع آمذه بصحبت مشغول شذند و آن روز قرب بيست
هامش
( 8 / 79 )Z266 بB244 بK383630 ،II , H؛ 403 ،II , T( 3 ) كسى كهZK: -B( 10 )aوZK: -B( 14 ) درZB: -K( 15 ) و چندىBK: -Z