عفوها كفته ثناى عفوِ تو * نيست كُفْوش أيّها النّاس اتّقوا
راه ده « 2 » آلودگان را العَجَل * در فُراتِ عفو و عين مغتسل « 1 »
و همچنان بر سر پا برخاسته فرموذ كه
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
( 3 / 128 ) از خطاى آن درويش در گذشتم و شب ديگر عزيزى شيخ نجم الدين را در روضه بس خرّم ديذ كه خرامان خرامان مىرفت ؛ پرسيذش كه ما فعل اللّه بك ؟ گفت : اگر عنايت عارف شفاعتم نمىكرد ابدا « 7 » در زحمت دوزخ خواستم بوذن و للّه الحمد خلاص يافته در آسايشم
« 8 / 78 » همچنان روزى حضرت چلبى بحمّام مىرفت ؛ بندهء خاكى را فرموذ كه تو در خانه باش و كاسهء بزرگ قيسى خيسانيذه بوذند تا بعد از استحمام « 11 » با ياران كرام بخورند ؛ بندهء بيچاره خانه را جاروب زذه زير نطع چلبى درمىيافته « 12 » در كيسه كردم و همچنان نظرم به كاسهء خوشاب افتاذه البتّه نفس را « 13 » ميلى شذ تا از آنجا دانهء برگيرذ باز استغفار كرده امتناع مىنموذم تا چند نوبت با نفس لئيم خوذ مجادله و محاربه كرده ممكن نشذ ، عاقبت بر عقل غالب گشته دانهء قيسى در دهان كردم ؛ فى الحال صفاى باطن خوذ را مكدّر ديذم و پشيمان گشتم ؛ بعد از آنك چلبى از حمّام آمذند و اصحاب حاضر شذند فرموذ كه آن كاسه را
هامش
( 8 / 78 )Z266 آB244 بK382629 ،II , H؛ 402 ،II , T( 2 )aدهBK: دل ( ! )B( 7 ) ابداZK: ابداB( 11 ) استحمامZK: حمامB( 12 ) يافتهZK: يافتمB( 13 ) نفس راBK: نفسى راZ( 1 ) [ سطر 1 - 2 ] عفو . . . مغتسل :NM، ج 5 ، ص 262 ، 266 / 4111 ، 4192 ؛AM، ص 548 / 2 .