تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
باز كرده بانصاف ايستاذند ؛ و مجموعشان مريد شذند و آن تگله را كه پوشيذه بوذ بمقدّم « 2 » ايشان بخشيذ « 3 » ؛ هر چه از ياران و كاروان بستذه بوذند باز داذند و آن زخم را خشك بند كرده عذرها خواستند و عجب آنك از زخم تيرهاى ايشان در آن جامهء مبارك اثرى نبوذ ؛ بندهء بيچاره بطريق نياز پرسيذم كه بر جامهء مبارك چلبى از چندان تير خدنگ « 6 » المى نرسيذ « 7 » و بر ساق مبارك زحمت زخمى البتّه رسيذ ، عجبا اين چون بوذه باشذ ؟ فرموذ كه حضرت والدم نمىخواست كه از قونيه بروم ، گفت : او قبول ناكرده غيبت نموذم ، اين قدر جراحت و نكبت از انفعال خاطر ايشان شذ ؛ عاقبت كار آن جماعت بجمعهم پيش سليمان پاشاى قسطمونيه رفته از حرامىگرى توبه كردند و از سلك سپاه اسلام گشته به غزا مشغول شذند « 8 / 77 » الحكاية « 12 » : همچنان كرام اصحاب نقل كردند كه چون حضرت چلبى دوم بار به شهر لاذيق وصول يافت ، اكابر شهر و اعيان بندگيهاى كرده « 14 » شب و روز ملازمت مىنموذند ؛ مگر خدمت ملك الخلفاء قاضى نجم الدين قوصره مخالفت نموذه خوذ را سر جماعتى « 15 » ساخته از سرور عالميان سر كشيذ و به رياست « 16 » خوذ مغرور گشته از رئيس حقيقى دور ماند ؛ همچنان اصحاب دو گروهى كرده در ميانه گرهى بسته شذ و بعضى ياران طرف او را گرفتند و بعضى معتبران شهر و ياران مقبل جانب‌دارى حضرت چلبى كردند ؛ همانا كه حضرت چلبى از سر سرّى كه معلوم
هامش
( 8 / 77 )Z265 آB244 آK381627 ،II , H؛ 399 ،II , T( 2 ) بمقدمZK: مقدمB( 3 ) بخشيذZK: بخشيدهB( 6 ) خذنكZK: خدنكىB( 7 ) نرسيذZK: رسدB( 12 ) الحكايةZK: -B( 14 ) كردهZK: كردB( 15 ) سر جماعتىZK: سر جماعتB( 16 ) به رياستZK: رياستB
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 934 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي