تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١
همچو گرگ آن شير بردرّاندش * فانتقمنا منهم بر خواندش زخم يابذ همچو گرگ از دستِ شير * پيشِ شير ابله بوذ كو شذ دلير
« 8 / 74 » الحكاية : همچنان بندهء خاكى كه حاكى اين حكايتست روايت مىكنذ كه در بندگى حضرت چلبى عظّم اللّه ذكره از قيصريه بيرون آمذه بسيواس مىرفتيم ؛ همانا كه خدمت مولانا عماد الدين قاضىء اماسيّه و سعد الدين خطيب سيواسى و براذرش مجد الدين حافظ و جماعت اكابر ملازم حضرتش مىرفتند و بر سر اسب حضرت چلبى بخواب رفته بوذ ؛ شخصى خبر داذ كه پذر اين بنده در سراى اوزبك خان وفات يافته است ، ازو اسباب بسيار مانده و ترا « 9 » موقوف داشته منتظر فرزندش مىباشند ؛ چه او مردى بوذ « 10 » بزرگ و مذكّر يگانه ؛ عليها گريان گشته اين بيچاره به‌غايت سوگوار شذم و در ضميرم « 11 » سر زذ كه چون بسيواس وصول افتذ بىآنك اجازت خواسته شوذ بطلب آن خواسته و كتب پذر روانه شوم و آن را به حوزهء حصول آورده باز به بندگى شتابم ؛ از ناگاه بيذار گشته « 14 » نعرهء بزذ كه ما را آن مال نمىبايذ و اگر چنانك بىاجازت به روى در دريا هلاك خواهى شذن و اين بيچاره فرياذكنان از اسب فروذ افتاذ سر بر سمّ اسب شيخ نهاذه گريان شذم و آن جماعت كه حاضر بوذند حيران گشته نمىدانستند كه اين چه حالست و چگونه حكايت است ؛ همانا كه سر مبارك برداشته عنايتها فرموذ و گفت : تا من « 19 » در قيد حياتم در پى صيد چيزى مباش
هامش
( 8 / 74 )Z264 آB243 آK377624 ،II , H؛ 396 ،II , T( 9 ) و تراZK: آن راB( 10 ) بوذZK: بوذىB( 11 ) ضميرمZK: ضميرB( 14 ) كشتهZK: -B( 19 ) منZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 931 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي